شاید خدا اینطور میخواست....
نمیدونم خدا چرا با من بازیش گرفته حالا که قرار بود امشب محمد بیاد تهران باید پسرخاله ی اون خانوم....(جانشین محمد) فوت میکرد که مجبور بشه بیاد تهران و محمد هم مجبور بشه همونجا بمونه.
دلم نیومد سرش غرغر کنم چون میدونم تقصیر اون نبود گفت اگه بتونه فردا میاد اگه نه که میشه هفته ی بعد. خیلی بده که اولین تولد متاهلیت رو بدون وجود همسرت جشن بگیری اونم با 30-40 تا مهمون. محمدم میدونم که هیچوقت اینجا رو نمیخونی(چون آدرس نداری) اما میخوام بگم که از دستت ناراحت نیستم همه اینا تقصیر خدا و تقدیر و بازیهای مسخره اش هست.
محمد دوستت دارم.
امروز عکس پرستو رو آورده بودی به دوست جون و فاطمه نشون دادی اما من نه دیدم نه از کسی پرسیدم که زنت چه شکلی بود.
نمیتونم بگم چه احساسی دارم اما میدونم که محمد رو دوست دارم میدونم که خوشحالم از اینکه میخواد بیاد میدونم که خوشحالم که میشه رئیس تو آره مهم اینه که محمد رو دوست دارم و به خوبیش ایمان دارم باید بگم دیگه مطمئنم که محمد همون نیمه گمشده ی منه.
همسر عزیزم محمد گلم دوست دارم.
امروز تولد حمیدرضاست برای همین شرکت نرفتم حوصله نداشتم توی جشنش شرکت کنم و به بهانه ی تولدش باهاش آشتی کنم حتما امروز یه جشن دو نفره هم با پرستو داره.
منم ۶ روز دیگه تولدمه محمد هم فکر کنم چهارشنبه شب بیاد تهران کی میخواد اونجا رو تحویل بده و بیاد برای همیشه نمیدونم. کلافه ام و همش الکی به محمد گیر میدم اونم با شوخی و خنده رفعش میکنه.
خدایا به دادم برس
نمیدونم این وبلاگ لعنتی رو حذف کنم یا نه دوست دارم باشه چون یاد آور بهترین خاطراتمه دوست ندارم باشه چون....
آخه این چه بازی مسخره ای بود که روزگار برامون درست کرد؟؟؟؟
هنوز باورم نمیشه که چه کار کردیم هنوز توی مغزم نمی گنجه تا امروز این حس رو نداشتم و هر چی که بود حس انتقام بود و انتقام. دقیقا یک ماه از آخرین پست گذشته توی این یه ماه هم من رفتم هم تو باورم نمیشه که توی این یه ماه محمد حلقه ی نشون دست من کرد و تو دست پرستو.
واسه من همش لج و لجبازی بود نمیگم محمد رو دوست نداشتم خیلی هم دوستش داشتم اما هیچوقت عاشقش نبودم امروز دیگه شوخی ها و مسخره بازیهای محمد منو نخندوند امروز همش با تو چشم تو چشم میشدم امروز با شنیدن صدات دلم هری میریخت اما دیگه فایده نداره امروز توی اتاق داشتی با بچه ها حرف میزدی شنیدم که گفتی امروز سر ساعت 4 میخوای بری چون با پرستو قرار داری شنیدم و دلم خیلی سوخت شاید اگه محمد اینجا بود اینقدر ناراحت نبودم شاید برای اینکه خودم رو آروم کنم میرفتم منم با محمد بیرون. نمیدونم چه مرگم شده حتی حالا که محمد ترفیع گرفته و قراره جای.... مدیر هر چهارتای شما بشه بازم خوشحال نیستم انگار دوست نداشتم تو کوچیک بشی دوست نداشتم احساس ضعف کنی هر چند که محمد دیگه همسرمه.
میترسم از اینکه دو روز دیگه بیشتر از الان پشیمون بشم نمیگم محمد پسر خوبی نیست اون به خدا خیلی ماهه و خیلی به حرف منه اما من دلم پیش توست.
امروز اومدی بالای سر دوست جون گفتی این سی دی رو رایت کن برات انجام نداد به فاطمه هم گفت انجام نده تو هم فکر کردی منظورشون اینه که منت منو بکشی و بدی من برات رایت کنم برای همین یهو گفتی من اگه خودم رایتر داشتم هیچوقت به شما نمیگفتم من از بابام هم منت کشی نمیکنم اصلا اخلاقم اینه حتی اگه مقصر هم باشم عمرا منت کشی نکنم منم سرم به سیستم گرم بود و خودم رو زدم به اون راه که حواسم به تو نیست اما وقتی داشتی میرفتی توی اتاق برگشتی به من نگاه کردی و برای بار دوم توی امروز چشممون به چشم هم افتاد.
حمیدرضا شاید من اشتباه کردم شاید تو اشتباه کردی شاید هر دومون زود تصمیم گرفتیم دیگه کار از کار گذشته دیگه محمد همه امیدش به منه و پرستو همه امیدش به تو امیدوارم با جفتامون خوشبخت بشیم به خصوص تو چون میترسم از اینکه انتخاب تو هم سر لجبازی باشه آخه همیشه میگفتی یه دختر قشنگ میخوای اما حالا خودت هم میگی که پرستو هم خیلی بچه است چون 12 سال ازت کوچیکتره و از طرفی هم شاید 30 در صد قشنگ باشه اما دختر خوبیه.
حمیدرضا برات آرزوی خوشبختی میکنم تو هم برام دعا کن دیگه اگه عشقی هم بود در نطفه خفه شد.
دوستت داشتم.
سلام
این آخرین پست رو مینویسم به خاطر دوستام که پرسیده بودن چی شده.
نه، مهندس زن نگرفته اما دو تا اتفاق افتاده اولیش اینکه منو مهندس سر یه موضوع کاری با هم یه دعوای بد کردیم که هنوز با هم قهریم هر چند که همش میاد دنبالم و دور و برم می پلکه اما دیگه از چشمم افتاده و بهش محل ندادم.
دومیش هم اینکه دیگه مهندس هیچ جایی از قلبم جاش نیست برام تموم شده و دیگه نمیخوامش.
خیلی دوست داشتم این وبلاگ رو پاک کنم اما نکردم و گذاشتم بمونه تا گاهی با مرورش به حماقت خودم پی ببرم.
دیگه تموم شد دیگه هیچوقت نمی نویسم.
به امید دیدار توی یه وبلاگ جدید.
سلام جناب مهندس
امروز به خاطر اینکه سیستمم رو درست کردی کلی شرمنده ات شدم با اینکه اصلا ازت خوشم نمیاد اما مجبور شدم ازت تشکر کنم چون تو بدترین وضعیت به دادم رسیدی.
ممنون.
امروز دست خودم نبود خیلی باهات کل کل کردم اینقدر که آخر گفتی نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر با من بد شدن منم بهت گفتم باهات بد نشدم اما وقتی میای توی اتاق خیلی شلوغ میکنی نمیذاری به کارم برسم تو هم یه نگاهی کردی و رفتی.
در ضمن بی کلاس هم خودتی.
